کاش این شهر پراز غصِّه زغم خالی بود بر سر سفرهٔ مــردم نمك و نانی بــود کاش می شدکه دمی مدّعی صدخدمت صدقِ گفتــار در او بـــود ولو آنی بــود يا اگـر دست کسی را به کمک می گیرند خدمتی بارز و پیــوسته و شایانی بــود کاش بر این همه تبلیـغِ دروغ و تزویــر نقطهٔ آخــر و يك نقطهٔ پایـانی بـــود بهرِ اوضاع پریشان تمـــام مــردم جای آشفتگی و غـم سر و سامانی بود خوب می شدکه دمی حقِّه وتزویر نبود بی غرض بــود اگر گفتن یک جانی بود كاش جای همهٔ وعده وعیدشب و روز بر سر بــود منبع
درباره این سایت