رسم زلف آشفتگیست ازشانه ایرادی مگیر
بی وفا یار است از ،دلــداده ایرادی مگیر
عشق می گرداندش ،پروانه را بر گرد شمع
شعله از شمع است از ،پروانه ایرادی مگیر
دلبـری ها كــرده دلبـر،در خيابان های شهر
از دل این عاشقِ بیچاره ایرادی مگیر
خون دلها خورده ایم ازحیله های دوستان
از فریب و حیلهٔ بیگانـــه ایرادی مگیر
گـر سحرگـاهــان نشد ، اندیشهٔ پایـان کـار
از غروب و ظلمتِ عصرانــه ایرادی مگیر
گــر وکیلی برده یغما ، رزق مردم با فریب
از جـوانِ خسته و ، بيكاره ايرادی مگیر
چون درایت دور شد،از برگه های انتخاب
از وکیل پولی و ، مکّــــاره ایرادی مگیر
وامق ار شد كاهلی ، سرلوحهٔ هر زنــدگی
از غــروب نعمتِ روزانـــه ایرادی مگیر
"وامق كبودراهنگی"
ایرادی منبع
درباره این سایت