در نبـودت مجلسِ شعرِ تو برپا می کنم
دائماً در شعرِ خود ، نامِ تـو نجوا می کنم
تا مـرا مهمانِ مهرِ خود کنی ،حتّٰی شبی
کلبه ای درقلبِ خود هر شب مهیّٰامی کنم
گر به دریایِ وفايت ، زورقِ عشقم شوی
بادبانِ عشق را ، در موجْ برپـا می کنـم
چشم در راه توأَم ،لطفی نما یک پـا قدم
سینهٔ خودساحل و،هر ديده دریا می کنم
گر بهارِ عمرِ وامق ،بی وفایی کرد و رفت
در بهارِ تـو دلِ غمدیـده احیـا می کنـم
. "وامق کبودراهنگی"
وامق ,وامق کبودراهنگی منبع
درباره این سایت